close
تبلیغات در اینترنت

عاقبت خیانت در رفاقت



  • موضوعات
    مطالب تصادفی
    ببینید و..

    تجربه کنید..!
    درباره : جالب و خواندنی
    ♥بازدید : 170 ♥

    عاقبت خیانت در رفاقت

     

    دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتي ديرينه داشتن، تا جايي كه مردم فكر ميكردن اين دو نفر باهم برادرند. روزي روزگاري مسعود نقشه گنجي رو به محمود نشان داد و با هم تصميم گرفتن كه به دنبال گنج برن. يك روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظي كردن و رفتن. محمود نقشه اي در سر داشت كه وقتي به گنج دست پيدا كرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو بكشه. بعد از چند روز سختي به گنج رسيدند. و محمود طبق نقشه اي كه در سر داشت مسعود رو كشت و گنج رو برداشت و به خانه اش برگشت.
    با آن گنج زندگي اش از اين رو به آن رو شد. ولي زن مسعود كه فهميده بود مسعود به دست محمود كشته شد با نا اميدي به شهر مهاجرت كرد و بعد از ادامه تحصيل در يك بيمارستاني به پرستاري مشغول شد. بعد از چند سال كه آبها از آسياب افتاد محمود به دليل بيماري به بيمارستان شهر ميره و اونجا بستري ميشه اتفاقا زن مسعود هم توي همون بيمارستان كار ميكرد كه يكدفعه ديد محمود توي يكي از اتاقها بستري هست.


    رفت توي اتاق و مطمئن شد كه اوني كه بستري هست همون كسي هست كه شوهرش را كشت. اينجا بود كه زن مسعود به فكر انتقام افتاد. از اتاق بيرون رفت و يك سرنگ را پر بنزين كرد و آمد خودش را پرستار كشيك معرفي كرد و سرنگ پر از بنزين را در بدن محمود خالي كرد.
    بعد از چند ثانيه حال محمود بد شد و عرق ميكرد در اين لحظه زن مسعود خودش رو معرفي كرد و به محمود گفت تو بودي كه همسرم رو كشتي و حالا من انتقام همسرم رو ازت گرفتم و در بدنت بنزين تزريق كردم. در اين لحظه محمود از روي تخت پايين اومد زن مسعود فرار كرد و محمود به دنبالش مي دويد و با چاقويي كه در دست داشت ميخواست زن مسعود رو هم بكشه. زن مسعود بعد از پايين رفتن پله ها به بمبست رسيد و ديگه راه فرار نداشت، محمود از راه رسيد و با چاقويي كه در دست داشت زن مسعود رو تهديد به مرگ كرد، زن مسعود كه ديگه راه فرار نداشت تسليم شد و روي زانو هايش افتاد و به محمود گفت منو بكش!
    محمود نامرد هم دستان خود رو بالا برد و ميخواست چاقو را در قلب زن مسعود فرو كند، زن مسعود چشمان خود را بست و محمود دستان خود را رها كرد ولي ناگهان در فاصله بسيار كم از قلب آن زن، محمود از حركت ايستاد. زن مسعود چشمان خود را باز كرد و ديد كه محمود از حركت ايستاد و چاقو هم در دستانش هست. ازش پرسيد كه چرا نميزني؟ محمود گفت: بنزينم تموم شد



    نویسنده :غریبهنظرات ♥
    مطالب مرتبط
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    کیف آرایشی رولی roll n go

    کیف رولی لوازم آرایش Roll N Go، فوق العاده جا دار، یک وسیله کاربردی برای بانوان. مناسب برای افرادی که می خواهند تمام لوازم آرایش خود را همراه داشته باشند. طراحی زیبا و هوشمندانه ...

    قیمت : 18000 تومان

    
    تبلیغات
    هات آپ | آپلود , آپلود عکس رایگان،آپلود عکس با لینک مستقیم
    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ورود
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    اطلاعات
    1394
    1393
    تبلیغات
    دستبند مغناطیسی پاوربالانس
      http://www.takshop91.biz/uploads/13_1392391150.jpg
    میکرو تاچ مکس Micro Touch MAX

      خرید پستی

    شارژر همراه پاور بانک
      خرید پستی

    ساپورت بهاره طرح جين

      http://www.takshop91.biz/uploads/960_1425037969.jpg

    گردنبند دو قلب
      http://www.phototakshop91.com/aks/3/gardanbanddoghalb/2.jpg

    کیف پول و مدارک آلوما والتaluma wallet

      http://www.takshop91.biz/uploads/820_1389978483.jpg

    برس رنگ موی چادویی

    شال جادويي Magic Scarf

    ساپورت طرح چرم مشکی

    گن آه برا اصل هدیه چسب لیفتینگ

      گن سوتین فرم دهنده سینه اسلیم لیفت آه برا اصل

    رنگ مو هات هیوس hair chalk hot huez

    ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دار
      ساعت زنانه نگین دار طرح Love

    لینک ها
    ایران ناز
    روزگار..
    محاسبه WHR
    تبادل لینک رایگان
    ریاضیات
    مدل مانتو و ...
    خنده دارترین ها
    مجله مد
    مد لباس
    شهر آموزش
    بانکداری اسلامی
    خریدآنلاین(دیجی کالا)
    دانلود رایگان انیمیشن
    ایران جیب(اخبار و قیمت های روز)
    پاتوق یو(دانلود رایگان نرم افزار)
    سیستم جامع گلستان(پیام نور)
    ارسال لینک
    تبلیغات متنی
    همیشه به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق نیز ایستاده ای
    امتیاز : [Post_Rate] نتیجه : [Post_Rate_Result] امتیاز توسط [Post_Rate_Count] نفر مجموع امتیاز : [Post_Rate_Total]